|
Sponser
|
|
خواستگارى در هشت دقيقه!
پيمان شوقى
دوباره سال سال كمدى هاست. گروه هاى فيلمسازى به فراست دريافته اند كه اين روزها مخاطب اصلى سينما توقعى جز سرگرم شدن ندارد و البته دوران بازى با تم هاى خطرناك هم مدتهاست كه سپرى شده است (اصولاً چرا بايد سرى را كه درد نمى كند دستمال بست؟) بنابراين سردرهاى سينما مدام دارند مردم را دعوت به تماشاى فيلم هايى مى كنند كه با ستاره يابى ستاره، هيچكدام ادعايى جز كشاندن رهگذران به داخل سالن ها ندارند و اين را مى شود از توجه به اين نكته با معنى هم فهميد كه به جز يكى، هيچكدام جزو آثار عرضه شده در جشنواره فجر نبوده اند. بگذريم كه سر و شكل اغلب شان هم داد مى زند كه در حداقل زمان ممكن سرهم بندى شده اند تا سريعتر به گيشه هاى عنكبوت بسته رنگ و جلا بدهند. بنابراين تكليف مخاطب جدى ترى كه هنوز هم بين سينما و پاپ كورن فرق مى گذارد از پيش تعيين شده و مى داند كه از تماشاى اين دست فيلم ها قرار نيست چيز دندان گيرى نصيبش شود. درواقع شايد جدى ترين كاربرد چنين فيلم هايى آسيب شناسى فرهنگى طيف هاى مختلف جمعيتى در جوامع شهرى امروز ايران باشد و بد نيست كه اهالى علم الاجتماع تا دير نشده دست به كار تهيه طرح جامع و فرم و نظرسنجى و ارزيابى سنى و جنسى و قوميتى و ... تماشاگران پرشمار اين روزها شوند كه قطعاً كاربرد فراوان خواهد داشت.
«اسپاگتى در هشت دقيقه» نمونه اى از تلاش براى جداماندن از اين معركه و در پيش گرفتن يك خط سوم است كه خط ميانه باشد. از طرفى با در نظر گرفتن ظرايف و ويژگى هايى در سوژه و اجرا تماشاگران جدى تر و متوقع را سرگرم كند و از طرف ديگر با استفاده از خط قصه تكرارى و مايه هاى شلوغ كارى، موجودات متفننى كه با آذوقه اى به چند برابر قيمت بليت هايشان به سينما مى آيند را هم فرارى ندهد. اين تلاش براى راضى نگه داشتن دو طيف مخاطب متفاوت موتيف اصلى كارهاى «رامبد جوان» است كه مدتهاست دارد در مايه هاى يك مؤلف كوچك ظاهر مى شود و تجربياتش در تئاتر، تلويزيون رنگ و بو و مهر و امضاى خاص او را شكل داده. طراوت و شور و حال يكى از مايه هاى تكرارشونده در كارهاى «جوان» است كه جلوه عينى اش در مدل حضور خود او مقابل دوربين به خوبى ديده مى شود و مشخصه آثارى است كه از او به عنوان بازيگر استفاده مى كنند. از يكى دو سال پيش كه نوشتن و كارگردانى را هم به فعاليت هاى خودش اضافه كرد، جلوه هاى اين حضور پررنگ تر شدند تا به امروز كه در اولين ساخته سينمايى اش به تمام وكمال مشاهده مى شوند. جايى كه هم آزادى عملى به مراتب بيشتر از قالب هاى نظارتى تلويزيون با مخاطبان چند ده ميليونى اش دارد و هم محدوديت هاى مديوم در خدمت قوت دادن به مشخصه هاى كارى و فكرى او عمل مى كند. از آنجايى كه «جوان» براى غالب مخاطبانش چهره اى شناخته شده است، هرچند جنس كمدى مورد نظرش برپايه «كد»هايى بنا شده كه عمدتاً مخاطبان طبقه متوسط مخاطبان آنند ولى در ميان تمام اقشار مردم علاقه مندانى دارد و به همين دليل بر پرده كشاندن خصائل تلويزيونى به تنهايى براى حفظ پرستيژ حرفه اى اش كفايت نمى كند و براى احتراز از ورطه اى كه ساير ستاره / كمدين هاى تلويزيونى سالهاى اخير در آن افتاده اند مى بايد چنته پرترى داشت و فيلم اول «جوان» نشانه هاى فراوانى از اين چنته پر را از خودش بروز مى دهد.
قصه كسالت آور پدر مجردى كه با تلاشهاى اطرافيان (از جمله فرزندش) قرار است به ميمنت و مباركى تجديد فراش كند از آن مضامينى است كه امكانات فراوان براى هر نوع فكر و سليقه و امكانات توليدى در اختيار مى گذارد و به دليل بهره بردن از مايه تعليق در ذات خودش هميشه براى تماشاگر جذاب است. خصوصاً اگر اين پدر «رامبد جوان» باشد كه اينجا وكيلى وراج و فراموشكار است كه تقريباً همه از عوارض رفتارهاى او به تنگ آمده اند حتى دختر شيرنش «تكتا» (آلما اسكويى) و ظاهراً تنها كسى كه مى تواند اين روح سركش را رام كند، بانوى بيوه همسايه خانم زمانى (سارا خوئينى ها) است كه ضمناً ميراث دار يك سند عتيقه قيمتى هم به شمار مى رود. مى بينيد كه تمام مايه هاى لازم براى جمع و جور كردن يك كمدى رمانتيك درست و درمان فراهم است. ولى ظاهراً خط فيلمنامه، پى گرفتن مايه داستانى فيلم كه نمايانگر ارتباطات گسترده «پدرام» (جوان) با اطرافيانش است را كافى نمى بيند و از نيمه فيلم، فيلم ديگرى شروع مى شود كه عليرغم سليقه به كار رفته در چينش اجزايش، به جنس مطلوب و مردم پسند كمدى شباهت بيشترى دارد. ورود يك دار و دسته كلاهبردار دست و پا چلفتى به رهبرى مفاخرزاده (پسيانى) به سبك كمدى هاى بوف سينماى ايران، با يك نشانه گذارى صريح (معرفى فشن وار گروه در آستانه ورود به مجتمع مسكونى) پايان كمدى - رمانتيك اصلى و شروع يك انيميشن اسلپ استيك به سبك تام و جرى را اعلام مى كند (گريم و استيل بازى پسيانى، عجيب يادآور گربه كارتونى خرابكار، «سيلوستر» است كه نمى دانم عمدى بوده يا بايد آن را به پاى شاهكارهاى تصادف گذاشت!) در هرحال اين دوگانگى ساختارى اصلى ترين ايراد وارده به كليت فيلم است (و فراموش نكنيم كه داريم براى فيلم، شأن و شوكتى قايل مى شويم كه درخور حد و اندازه هاى گروه توليدش باشد) و با جلوتر رفتن خط قصه، همه چيز دست به دست هم مى دهد تا موقعيت هاى ناب كمدى نيمه قبلى فداى شلوغ كارى ها و ايده هاى فرعى شود كه جلوتر در موردش توضيح خواهم داد و احتمالاً حاصل ذوق زدگى هاى مكرر جوان و همكار فيلمنامه نويسش بوده اند.
در هر حال بخش اعظم داستانك هاى فرعى و مقدمه چينى هايى كه مى توانستند يك بدنه خوب و درخور براى فيلم فراهم كنند و توفيق نيمه نخست مديون وجودشان است در قسمت دوم هدر مى رود. مى شود به يكى از معدود نمونه هاى موفق كه فداى تغيير لحن فيلم نشده يعنى ايده مهارت پدرام در پرتاب توپ اشاره كرد كه در جاهاى مختلف فيلم مورد استفاده قرار مى گيرد و اصلاً فينال داستان مرهون وجود آن است. در عوض دهها ايده بامزه و كارآمد ديگر مثل نوع رابطه خاله و قاضى و همكاران پدرام با او، يا شيطنت هاى بچه هاى مدرسه، تلاش دختران اطراف براى جلب توجه پدرام و مسائل جارى آپارتمان نشينى و دهها نكته و ظرفيت ديگر هستند كه به هدر مى روند و استفاده درخورى ازشان نمى شود.
از طرف ديگر دوپارگى لحن كار، براى تعدادى از عوامل هم دردسرساز شده كه شايد مهمترينش كار نازنين مفخم در تدوين و درآوردن ريتم لازم باشد. ظاهراً مفخم براى احتراز از دوگانگى كارش روندى را در نظر گرفته كه نه به كار جنس كمدى نيمه اول مى آيد و نه دردى از مشكلات بخش فانتزى دوا مى كند. برعكس بى توجهى به اهميت رى اكشن ها در درآمدن شوخى ها در بازى «جوان» يا حذف زمان هاى اضافه (مشخصاً در مهمانى معارفه گروه «مفاخر» با خانم زمانى) به بار كميك صحنه ها لطمه زده كه احتراز از آن آسان بود. نمونه همين بلاتكليفى را در بازى «خوئينى ها» هم مى بينيم كه در حد و اندازه هاى مورد نياز داستان ظاهر نمى شود و در عينيت دادن به ظرفيت هاى نقش، چندان توانا به نظر نمى رسد كه اين با توجه به نقش اساسى كارآكتر او در فيلم جزو نقاط ضعف اساسى كار است. برعكس ساير بازيگران حضور مناسبى دارند و به آسانى روى خط باريك كمدى و واقع نمايى حركت مى كنند. تيم چهارنفره كلاهبردارها منطق كارتون را خوب درآورده اند؛ خصوصاً آتيلا پسيانى كه انرژى فوق العاده اى براى درآوردن اين كارآكتر عجيب و غريب گذاشته و شخصاً نوع حضور او را در اين نقش به تمام بازى هاى جدى اش در سينماى ايران ترجيح مى دهم. افسانه چهره آزاد هم نشان مى دهد كه سالها استعدادش در برنامه هاى تلويزيونى هدر مى رفته و همين چند كاراكتر فرعى كه در سالهاى اخير در سينما بازى كرده توانايى هاى بالاى او را به خوبى برملا مى كند. مى ماند خود رامبد جوان كه مثل هميشه سرحال و با نشاط، با لبخندى بر لب و نگاه غيرجدى به دنيا، تمام حركات دست و بدن را در خدمت هدايت انرژى نقش قرار مى دهد و نتيجه مى گيرد. ولى فراموش نكنيم كه در «اسپاگتى ...» او به عنوان كارگردان، همكار فيلمنامه نويس و به اصطلاح همه كاره فيلم (اين عبارت را به اصطلاح دهن پركن «خالق اثر» ترجيح مى دهم، خصوصآً وقتى صحبت از فيلمى مفرح مثل «اسپاگتى ...» باشد.) حضور اساسى ترى دارد و مى شود سطح توقعات را بالاتر برد. چون اول نقاط ضعف اصلى فيلم را گفتيم، منصفانه خواهد بود كه كمى هم درباره اينكه چرا فيلم را با همه آن ضعف ها دوست داريم حرف بزنيم.
اول اينكه مجموعه انتخابهاى «جوان» در به كارگيرى عوامل حرفه اى زبده براى يك توليد حرفه اى آن هم در شرايطى كه در سينماى ايران، كمدى مترادف با كاربزن در رو شده است، نشانگر احترام او به تماشاگر و طبعاً بسيار احترام برانگيز است (هر چند نقش تهيه كننده را هم در اين ميان نبايد از ياد برد) رامبد جوان بدون بلندپروازى هاى آنچنانى، ظاهراً امكانات توليد درسينماى ايران را خوب مى شناسد. آنقدر خوب كه چند فقره شوخى جانانه هم با آن مى كند (شوخى با اسپانسر در سكانس صبحانه و آرم روى قوطى شير يا مچ كات هاى بى دليل در سكانس مبارزه زنانه) بنابراين قصه را طورى جلو برده كه، مطابق با ظرفيت هاى توليد باشد و در اينجا هم از چيزى كوتاه نيامده. (همان سكانس ما قبل پايانى در انبار سيب را به ياد بياوريد و نبرد دو زن، پرت شدن آدم ها به وسط ديواره كارتن هاى پر يا سقوط كارتن هاى چوبى پر از سيب را با نمونه هاى مشابه مقايسه كنيد. از طرف ديگر مهمترين ويژگى نگاه او و بهانه اش براى روايت قصه تكرارى پدر مجرد، شوخى هاى متعدد با فيلم هاى معروف سينماى ايران و جهان است. فيلم بازها و خوره هاى دى وى دى حتماً از كشف ليست مفصل فيلم هايى كه در صحنه هاى مختلف «اسپاگتى ...» با آنها شوخى شده لذت مبسوطى خواهند برد ولى به هر حال تمام تماشاگران دست كم يكى دو تا از اين موارد را به جا مى آورند و خلاصه هر كس سهم خودش را دارد. (در سكانس انبار سيب ديگر علناً به «كيل بيل» و «اوماتورمن» اشاره مى شود تا كند ذهن ترين تماشاگران هم متوجه شده باشند!) آنچه مهم است اين است كه تقريباً تمام اين شوخى ها خوب از كار درآمده اند و شايد همين جذابيت در خلق و اجراى ايده ها باعث شده كه طالبيان و جوان (فيلمنامه نويس ها) از توجه به خط روايى فيلم غفلت كنند. نكته اى كه مى شود آن رابه خاطر «تجربه اول» بودن فيلم بخشيد و در عوض از توجهشان به كار روى مايه تكرار براى استفاده تمام و كمال از هر موقعيت كمدى سپاسگزار بود. توانايى جوان در استفاده مناسب از امكانات كارگردان هم قابل ذكر است هر چند كه هنوز ميزانسن هايش تلويزيونى اند و در نماهاى نزديك و متوسط موفق تر نشان مى دهد. تا فراموش نكرده ايم ذكرى هم از تصاوير گرم پايور و موسيقى بازيگوش بردياكيارس بكنيم كه هر دو در دلچسب شدن فضاى كار تأثير زياد دارند.
|
|
تاريخ درج خبر:9 شهريور 1384
|
|
کد خبر:8431-1389
|
|
ارسال
به دوستان
|
|
چاپ خبر |
|
|
امروز پنجشنبه 16 تير 1384 |
Thursday, July 7, 2005 |
1160000
|
1170000
Rls |
 |
سکه تمام بهار آزادی طرح قديم |
|
970000
Rls |
 |
سکه تمام بهار آزادی طرح جديد |
|
505000
Rls |
 |
نيم سکه بهار آزادی
|
|
325000
Rls |
 |
ربع سکه بهار آزادی
|
|
9030
Rls |
 |
دلار آمريکا |
|
11020
Rls |
 |
يورو |
|
16150
Rls |
 |
پوند انگليس |
هواي تهران براي سومين روز متوالي در وضعيت « هشدار » قرار گرفت
شاخص كيفيت هواي تهران به دليل تردد بيش از حد و ترافيك سنگين خودروها براي سومين روز متوالي در شرايط « هشدار » قرار گرفت .
يك مقام آگاه در مركز كنترل ترافيك تهران گفت : علي رغم بارش باران در ارتفاعات و وزش باد در تهران و همچنين افزايش ابر , روز سه شنبه نيز همچون دو روز گذشته از نظر ...ادامه
نوآوري تازه در تلفنهاي همراه و راديو
دارندگان تلفنهاي همراه نيز ميتوانند از روند جديد موسوم به" استفاده از برنامههاي راديويي با به كار گرفتن آي پاد يا ام پي " podcasting = 3 بهره مند شوند.
در اين روند جديد كه در اروپا و آمريكا فراگير شده است، شنوندگان برنامههاي راديويي يا ايستگاههاي پخش موسيقي ميتوانند برنا ...ادامه
|